X
تبلیغات
مولای یا مولا انت المالک و انا المملوک
شعرهاوسبکهای جدیدمداحی

فاطميه ۱ (1)
ادعيه (1)
ميلاد امام زمان (0)
ميلاد امام حسين - حضرت اباالفضل (2)
حاج عباس طهماسب پور (4)
مهدی مختاری (1)
حاج سيد مهدی ميرداماد (2)
حاج منصور ارضی (2)
مرحوم آقا سيد جواد ذاکر (4)
سید محمد انجوی نژاد (2)
کربلايی حسين معلمی فرد (2)
حسين سيب سرخی (2)
اربعين ۸۵ - بنی فاطمه . بهمنی (1)
عيد مبعث (1)
حاج محمود کريمي (1)
آلبوم تصاوير (3)
گلچین مداحی (1)
روح الله بهمنی (1)
اشعار مذهبي (1)
شهادت امير المومنين (ع) (2)
حاج عبدالرضا هلالی (1)
جواد مقدم (2)
مهدي اكبري (1)
شهادت امام صادق(ع) (3)
ميلاد امام رضا و حضرت معصومه (4)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:24  توسط محمد ابوالحسنی | 
۶ تا سبك ( مقدم)

كربلايي جواد مقدم

سبك : دوباره دل شد هوايي ، مسافر كربلايي

دانلود : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : كسي بي تو نمي تونه توي اين دنيا بمونه ( روضه العباس )

دانلود : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : دائم به لب ذكر حسين

دانلود : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : اي تمام آرزويم ، غم تو شد آبرويم ( امام زمان )

دانلود : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : امشب از اون شباييه كه دل من هواييه

دانلود : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : مستم مستم ، مجنون هستم ( خيلي باحاله )

دانلود : كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:3  توسط محمد ابوالحسنی | 
حاج حسين سيب سرخي

حاج حسين سيب سرخي

سبك : ارباب ارباب دلم تنگه براي حرمت

دانلود مستقيم : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : قربان آن سحرهاي كرب و بلاي تو

دانلود مستقيم : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : زنجير برام بياريد امشب جنون گرفتم (خيلي باحاله)

دانلود مستقيم : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : همه سرنوشت ابالفضل

دانلود مستقيم : كليك كنيد

..............................................................................................................

سبك : عمري بود كه عاشق و ديوانه ي توام

دانلود مستقيم : كليك كنيد

..............................................................................................................

اينم براي اونا كه با چهچهاي حاج حسين حال ميكنن

« حديث عشق تو ديوانه كرده عالم را »   کلیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:1  توسط محمد ابوالحسنی | 
ديوونه كجا داره جز در خونه ي حسين
يه قسمت از ميلاد حضرت رقيه ۱۳۸۰ مرحوم سيد جواد ذاكر كه من فوق العاده باش حال ميكنم
 
 
سبك : ديوونه كجا داره جز در خونه ي حسين

 

۱- تصويري

۲- تصويري 3GPP براي گوشي هاي موبايل

۳- صوتي

==================================

۱- دانلود مستقيم : كليك كنيد 

۲- دانلود مستقيم : كليك كنيد

۳- دانلود مستقيم : كليك كنيد




+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 22:59  توسط محمد ابوالحسنی | 

امام جواد (ع)

 عصر حادثه
 

ظهور بني عباس

  تكرار تاريخ

عصر امام رضا (ع) و امام جواد (ع)

  گستردگي ممالك اسلامي

 

مشي سياسي و اجتماعي امام رضا ع

   

 طلوع خورشيد

  در انتظار جواد آل محمد (ع)
 

تولد امام جواد (ع)

  داستان تولد امام جواد(ع)  

 

القاب امام

  كنيه امام جواد (ع)
   
   

 آسمان هدايت

 

تعريف امامت
 

دليل عقلي بر ضرورت امامت

 

امامت در قرآن

 

امامت در حديث

 

ائمه اطهار

 

شرايط امامت 

 مکتب مهر

 

در مكتب امام جواد (ع)
  تقوا
  توكل
  رضايت به خواست خدا
  شكر نعمت
  ارزش علم و عالم
  تدبر
  هواى نفس
 چراغ بشريت
حركت فرهنگي و سياسي امام جوادع
 
 
 
 
 
 
 

 قله دست نيافتنی

 

جايگاه علمي امام جواد (ع)
 

شكار در حرم الهي

  حلال و حرام شدن زن
 

حد سارق

 

يگانگي و درك خداوند سبحان

 

مجازات راهزنان

 

سي هزار مسئله

 شاهدان شکوه

 

امام جواد (ع) از نگاه ديگران
 

مامون عباسي

اسقف بزرگ مسيحي

  سبط بن جوزي
  ابن ابي طلحه
  ابن صباغ مالكي
 

صلاح الدين صفدي

 

ابن تيميه

  يوسف بن اسماعيل نبهاني
 

محمود بن وهيب بغدادي فنخي

  علي جلال حسيني
  خيرالدين زركلي
 نفس مسيحايی

 

معجزات و كرامات
  شفاي چشم
  آزادي از زندان
  خشك شدن دست نوازنده
  شهادت عصا بر امامت
  ميوه دادن درخت سدر
  طي الارض و آزاد كردن زنداني
  نقره از برگ زيتون
  طلا شدن خاك
 

جاي انگشت بر سنگ

  نرم شدن آهن
  زنده كردن گاو مرده

 خوشه چينان معرفت

ياران,راويان وشاگردان امام جواد (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   
   
 غروب غمگين

 

زمينه شهادت
  آغاز توطئه
  سال شهادت
  روز شهادت
  مكان شهادت
  سرنوشت قاتلان

 دعا و زيارت

 
 اشعار
حجره در بسته
جود جواد
جواد فيض
دست حق در استين
حبل المتين
 ادامه اشعار
تشنه لب
دل دريا خون شد
غمخانه
خزان گلزار
مظهر اسماء الهي
واقف رموز
حيات جاوداني
 ادامه اشعار

ابن الرضا

سر بر روي زانوي غم
 توسل
پيوند ولايت
يا جواد الائمه
چشمه حق اليقين
گل باغ محمدي
 
تصاوير کاظمين
ليست مقالات منتشره درباره امام جواد (ع)
ليست كتب منتشره درباره امام جواد (ع)
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:17  توسط محمد ابوالحسنی | 

امام جواد(ع) و راز شهادت

هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسين ابن‏قياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(ع) مى‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏كه فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏خداوند به من پسرى عنايت‏خواهد كرد كه حق را از باطل جدامى‏كند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پايانى است‏بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش‏تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مى‏پردازيم:

تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهم‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى‏امامت‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏يافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجه‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين‏علاقه‏اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه‏اى‏كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا كن‏اى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميان‏آنان‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينكه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى‏كه رنگ مباركش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.

برترى دانش و تفوق علمى

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمدحضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

بزرگداشت نهضتهاى شيعى

حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمان‏يكى از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و نام‏او سندى بر محكوميت‏بنى عباس تلقى مى‏شد و حماسه نهضتهاى شيعى‏عليه خلفاى عباسى را در خاطره‏ها تجديد مينمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مى‏خوانيم: «پس‏از فاجعه كربلا هيچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع)«نعم‏القادر الله‏» مى‏نويسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه‏انقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايت‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود ازمحكم ساختن پايه‏هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچ‏نيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته اشددست‏يافته‏اند ولى مى‏بينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترى‏امام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند آن نقش اين‏جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيكو توانمندى است‏خدا.

و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعت‏براى‏خود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امام‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كه‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى است‏بر خلافتهاى‏باطل بنى عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مبارك‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامت‏خويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخش‏آيات جهاد و شهادت گشت.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:11  توسط محمد ابوالحسنی | 

مرثیه(روضه)بمناسبت شهادت امام صادق:

 

امشب صحبت از آن آقایست که زندگانی اوخیلی شبیه مادرش فاطمه شد، آخرآقا رادر کوچه دواندند،در خانۀ آقا را

آتش زدند، همان طوری که وارد خانۀ فاطمه شدند وعلی را دست بسته بردند،نیمه های شب به خانۀ امام صادق(ع)

ریختند، حضرت مشغول نماز بودند، آقا را با دست بسته بدون عبا و عمامه، اجازه ندادند آقا نعلین پا کنند با پای برهنه به طرف قصر آن ملعون بردند.

آن مرد در حالت مستی، دید امام صادق (ع) ازکوچه می آیند، گفت چکارکنم آمد رویش را کرد به دیوار تا آقا همینطور رد می شدند فرمود: در حالی هستید روی خود را ازما برنگردانید.

امشب بگو یا امام صادق (ع) من خیلی گنهکارم، اما امشب رو برشما کرده ام.

چقدردلت برای مینه تنگ شده است؟گفت دیدم کناربقیع، یکی از این دختربچه ها که گندم می فروشند، یکی از این نگهبانها چنان به او سیلی زد، که چرا گندم می فروشی.اونجا یاد صحن عقیق امام رضا افتادم، دسته دسته کبوترها بلند می شوند می روند طرف گنبد طلا، مردم می یابند برای کبوترها گندم نذر می کنند.

دو نفر بین اهلبیت با پای برهنه دوانده شدند، یکی آقام امام صادق (ع) که نیمۀ شب به در خانۀ آقا ریختند، آقا را با پای برهنه شبانه بدون عمامه و عبا به قصر حکومتی بردند.یک نفر دیگر هم اینطور بود، آن هم سه سالۀ حسین، اگرامام صادق (ع) سن و سالی ازایشان گذشته بود، این دخترفقط سه سالش بود.

اما دیگرکسی برای امام صادق (ع) سربریدۀ بابا نیاورد....

                 

                  بی حیا آخر چرایم می بری؟                       میکشی از چه کجایم می بری؟

                  دست بسته پا برهنه دل غمین                     بی عمامه بی ردایم نی می بری

                  پیرمردم، قد کمانم موسپید                          پا پیاده از جفایم می بری

                  اهل بیتم باز در دلواپسی                            مضطر وگریان زترس وبی کسی

                  اربا رابا کن بسوزان جسم من                    بعد از آن برباد ده خاکسترم

                                             هر چه می خواهیبیاور بر سرم

                                                 نا سزا اما نگو بر مادرم

 

آقاجان شما خیلی شبیه امیرالمؤمنین شدید، هم دستهای شما را بستند،هم میان کوچه شما را کشیدند، هم درخانه تان  را آتش زدند.

اما عرضه بداریم آقا جان دیگرکسی همسفرشما را پیش روی شما نزد.

 

 

                                                                                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:36  توسط محمد ابوالحسنی | 

سینه زنی به سبک شوربمناسبت شهادت امام جعفر صادق:

 

 

غم،به دلم می شینه، آروزم همینه، برم از مدینه

 

شکسته قلبم، بادستایِ جوراین زمونه                                              غم دل من، قدر وسعت یه آسمونه

 

یه عده نامردآتیش زدند، دل پر از ملالمو

به پیش چشمای جوجه ها، طناب زدند دوبالمو

 

رحمی نکردند بی غیرتا، رعایت سن سالمو

من بسکه غصه دیدم، زهرغم چشیدم، زهمه بریدم

غم، به دلم می شینه، آرزوم همینه، برم از مدینه

 

شبی که دشمن، اشک غربت چشامو ندید                               با دست بسته،من روبین کوچه هامیکشید

 

به یاد اون لحظه افتادم، که یک شبی تو کوچه ها

مادرخستم نفس می زد، میون دود وشعله ها

 

دخیل دستای آسمون، نگاه مأیوس بچه ها

ای دل من توببین،قاتلم شده این،مادرم رو زمین

غم،به دلم می شینه،آرزوم همینه،برم از مدینه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:52  توسط محمد ابوالحسنی | 

نوحه سنگین(واحد) بمناسبت شهادت امام جعفر صادق:

                                  

                                   صل الله علی صادق الائمه

 

باز هم تاریخ غم تکرار شد                                     ظلم یثرب باز هم تکرار شد

باز هم یک خانه را آتش زدند                                  پیش بلبل لانه را آتش زدند

باز هم گلچین شقایق را شکست                                حرمت قرآن ناطق را شکست

باز گلچین رونق از گلخانه برد                                عندلیب عشق از کاشانه برد

باز از بیداد قلبی خسته شد                                      دیدهای راد مردی بسته شد

باز هم در پیش چشم کودکان                                   یک پدر با دست بسته شد روان

نیمه شب از خانه صاحب خانه رفت                         در حصار ظلم مظلومانه رفت

یوسفی عازم به سوی چاه شد                                  پابرهنه سوی قربا نگاه شد

                                     

                                   بین ره میکرد با خود زمزمه

                                   بار خود را بسته ام یا فاطمه

                                        زهمه دنیا دل سیرم

                                      غم و غربت کرده پیرم

                                       گوشۀ این حجرۀ تنها

                                      می زنم ناله ومی میرم

                                       آتش زدند،برخانه ام

                                        یادگل و، پروانه ام

                                      

                                            واغربتا

                              

                                   شب غربت چوسحر کردم

                                     هر دم  یاد مادر کردم

                                   چو درِ خانه در آتش سوخت

                                      یاد دیوار و در کردم

                                    از غم و غربت نیلی ام

                                      من یادگار سیلی ام

 

                                                     واغربتا

                                 

                                       به لب آمد این جان من

                                  می میرم از رنج ومحن

                                   این دم آخر می گریم

                                    بهرآن یار بی کفن

                                 دشمن سرش را می برید

                                   زینب زدل ناله کشید
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:13  توسط محمد ابوالحسنی | 
نوحه تک ضرب بمناسبت شهادت امام جعفرصادق(ع):

از این زندگی سیرم

بیابیابیامادر 

 دعاکن که بمیرم   

بیابیابیامادر 

دلای هر پیرجوون٬هرکسی که دل عاشقه                        داد می زنه رو به بقیع٬آقام امام صادقه

میاد میون کوچه ها٬ بازم صدای یه غریب                         تونفسهای آخرش٬می خونه اوامن یجیب

افتاده بودیه گوشه و٬فاطمه رو صدا می زد                       ازشدت زهرجفا٬روخاکا دست و پا می زد

دل خون شده داره

زغصه دل بی قراره

تو این نفسهای آخر

به یاد در و دیواره

ازاین زندگی سیرم

بیابیابیامادر   

این بی حیامردم خدا٬قلب مراشکسته اند                       میان کوچه چون علی٬دستان من را بسته اند

تویه شب سردوتاریک٬یه عده ای وحشیونه                     خونمو آتیش کشیدند٬ نامردای اون زمونه 

نه عمامه و نه عبا٬به روی دوشم ای خدا                         من می دویدم به یاد٬زهرا میان کوچه ها

ازاین زهرجفاجو

دلم شده پاره پاره

لب تشنه ام اکنون

یادلب تشنۀ یاره

ازاین زندگی سیرم

بیابیابیامادر

دعاکن که بمیرم

بیابیابیامادر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:35  توسط محمد ابوالحسنی |